تبليغاتX
عشق واقعی
شعر وعکس های عاشقانه
 

سلام من بعد از چند ماه برگشتم ولی خیلی دلم تنگه

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

+ خط خطی شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 23:10  به خط اکبر | 
 

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق واقعی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ

 

دختر به  پسربرتری داشت ولی چندین سال

 

ازپسربزرگتر بود . دختر اونو بعنوان یه دوست خوب

 

انتخاب میکنه وبعد از مدتی پسر عاشق دختر میشه

 

ولی هیچ وقت جرات نکرد که به اون ابراز احساسات

 

کنه و بهش حقیقت رو بگه یه روز دختر از دوست

 

پسرش می پرسه که عشق واقعی روبرام

 

معنی کن وپسرخوشحال میشه و فکر میکنه که دختر

 

هم به اون علاقه مند شده و براش حدود نیم ساعت

 

توضیح میده دختر به دوستش میگه : من دنبال یه

 

عشق پاک می گردم یه عشق واقعی کمکم میکنی

 

پیداش کنم تا بحال هرچی دنبالش گشتم سراب دیدم

 

 وهمه عشقها دروغ و واهی بود پسربهش قول میده تو این راه کمکش کنه .

 

هر روزمحبت و عشق پسر به دختر بیشتر میشد ولی

 

دختر بی اعتنا می گذشت وهر چی دختر می گفت پسر

 

چند برابرش رو اجرا می کرد تا دختر متوجه عشق

 

اون بشه  وتا اینکه یه روز که با هم زیر بارون تو

 

خیابون قدم میزدنددختر به پسر میگه: میدونی

عشق واقعی

وجود نداره؟ و پسر می پرسه چطور و دختر

 

میگه:عشق واقعی اونه که واسه معشوقش جونش رو

 

هم بده و پسر گفت : ببین  به اطرافت با دقت نگاه کن

 

و مطمئن باش پیداش میکنی و باید اول قلبت رو مثل

 

 آینه کنی  دخترخندید و گفت: ای بابا این حرفا برا تو

 

قصه هاست واقعیت نداره . بعد دختر خواست که با 

 

هم به رستوران برن و چیزی بخورن پسر قبول کرد

 

 ودرحالیکه از خیابون عبور می کردند  یه ماشین با

 

سرعت تمام به اونها نزدیک شد* انگار ترمزش برید

 

 ونمی تونست بایسته و پسر که این صحنه رو می

 

بینه دختر رو به اونطرف هول میده و خودش با

 

ماشین برخورد میکنه ونقش زمین میشه دختر

 

برمیگرده و سر پسر روکه غرق خون بود تو دستاش

 

میگیره و بی اختیار فریاد میکشه عشقم مرد . آره

 

اون تازه متوجه شده بود که اون پسرقربانی عشق

 

دختر شده ولی حیف که دیگه دیر شده بود

 

و دختر بعد این اتفاق دیگه هیچ وقت دنبال عشق

 

 نرفت و سالهای سال بر لبانش

 

لبخند واقعی نقش نبست

+ خط خطی شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 0:10  به خط اکبر | 

 

 

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

خداوندا

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

خداوندا ... تو می دانی که انسان بودن و ماندن

 

دراین دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد

 

آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

 

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

صداقت

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

صداقت يعني از مرز افق ها

 

به قصد ديدن رویت گذشتن

 

ميان كوچه هاي سبز احساس

 

به دنبال قدم هاي تو گشتن

 

########################

 

نجابت يعني از باغ نگاهت

 

به رسم عاطفه يك پونه چيدن

 

ميان سايه روشن هاي احساس

 

ترا از پشت يك آئينه ديدن

 

########################

 

دوچشمت سرزمين آرزوها

 

نگاهت داستان آشنايي ست

 

امان از آن زمان كه قلب عاشق

 

گرفتار خزان يك جداييست

 

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

زندگی

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

چقدر خوبه كسي رو داشته ياشيم كه باهاش زندگي كنيم ، اين

 

يه نياز اما چقدر زيباست كه كسي رو داشته باشيم كه نتونيم

 

بدون اون زندگي كنيم، اين

 

عشق

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

"کسی که هزارسال زیست"

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

 

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده

 

است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط

 

نخورده باقي بود. پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت

 

تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.

 

داد زد و بد و بيراه گفت.

 

% خدا سكوت كرد %

 

جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت.

 

% خدا سكوت كرد %

 

آسمان و زمين را به هم ريخت.

 

% خدا سكوت كرد %

 

به پر و پاي فرشته‌و انسان پيچيد خدا سكوت كرد.

 

كفر گفت و سجاده دور انداخت.

 

% خدا سكوت كرد %

 

دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد.

 

خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، اما يك روز ديگر هم

 

رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي.

 

تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي

 

كن. لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار

 

مي توان كرد؟ ... خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را

 

تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در

 

نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد. آنگاه سهم يك روز

 

زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.

 

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش

 

مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حركت كند. مي‌ترسيد راه برود.

 

مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد...

 

بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي

 

چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم. آن

 

وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد.

 

زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد. چنان به وجد آمد كه ديد

 

مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي

 

خورشيد بگذارد. مي تواند ....  او در آن يك روز آسمانخراشي

 

بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما .... اما

 

در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن

 

خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها

 

را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند سلام كرد و براي آنها

 

كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز

 

آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و

 

بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

 

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

عکس عاشقانه

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

 

 

 

 

 

 

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

برادرزاده ام

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عزیزان لطفا نظرواقعی

 

خودتونودرمورد وبلاگ

 

بگید نه اونی که ادب حکم می کنه

 

 

 

+ خط خطی شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 0:37  به خط اکبر | 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

........ خانه متروک من ........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

........ ستاره من ........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگی منی

دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني

 دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني 

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني

دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

........ و اما عشق ........

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 خودت را دوست داشته باش تا به دیگران فرصت دوست داشتن بدهی

برای عشق هیچ گاه دیر نیست. پس نگران گذران عمر نباش

عشق در بسترزمان شکل می گیرد. پس باید صبور باشی

تا نگردی گمشده

 خود را نمی یابی و اگر هم بیابی قدر آن را نمی دانی. پس هیچگاه از جستجو باز نایست.

سعی کن خودت باشی گمشده واقعی تو تو را آنطور که هستی دوست می دارد نه آنطور که خود می پسندد.

عشق در بسترارتباط شکل می گیرد. پس سعی کن به آنکه دوستش داری نزدیکتر شوی

گمشده واقعی توابتدا عاشق صورت توست بعد عاشق سیرت تو
بنابراین خیلی دربند ظاهر خود نباش

بیشترین لذت عاشق از عشق است نه از معشوق. پس سعی کن عاشق تر باشی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ........ یه داستان واقعی ........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یه روزی تو روزای خــدا یه جون ۲۰ ساله عاشق یه دختر میشه
با تمام وجودش اون دختر رو دوست داشته
یه عشق واقعی
دور از هر احساس پوچ
با این عشق زندگی می کنه قلبش با این عشق میزنه
آدمی که هیچ هدفی تو زندگی نداشت..یه دفعه یه هدف بزرگ رو تو خودش میبینه
هدف چیزی نیست جز رسیدن به اون دختر
و این طور شروع شد......
پسرک به دختر میگه..بهش میگه که دوسش داره..از صمیم قلب.
این در حالی بود که دست و پاش می لرزید
اما اون میخواست که بگه و گفت
اول به صبر محکوم شد..
با تمومی سختیش انتظار می کشید
تا روز موعود فرا برسه
بعد از گذشت چندین روز جواب رو می شنوه
که شاید اگر می دونست قراره چه بلایی به سرش بیاد اروز میکرد هیچ وقت نمی شنید
بـلـه...دختر قبول کرد
پسرک دیگه هیچی از دنیا نمی خواست ..انگار تمام دنیا رو بهش دادن
اون داشت به عشقش می رسید
هر روز که می گذشت عشق پسرک بیشتر می شد
بیشتر و بیشتر....بیشتر و بیشتر
دیگه به مرز جنون رسیده بود
همش به این امید که دختر هم دوسش داره
بعد از گذشت مدتها که با هم بودن
و دیگه انگار هیچ چیزی نمی تونست این دو نفر رو از هم جدا کنه
خیلی ناگهانی
اتفاق افتاد....چیزی که هیچ کسی باور نمی کرد
کسایی که به عشق این دو نفر هم حسادت می کردند هم باور نداشتند
که این دو از هم جدا بشن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ........ برادرزادم ........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

........ صورت حساب پسر به مادر ........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

روزی پسری یک صورت حساب به مادرش داد

مادر صورت حساب را بلند خواند:

_کوتاه کردن چمن باغچه                    5 دلار

_مرتب کردن اتاق خوابم                     1 دلار

_مراقبت از برادر کوچکم                    3 دلار

_بیرون بردن سطل زباله                     2 دلار

_نمره ریاضی خوبی که دیروز گرفتم       6 دلار

جمع بدهی شما به من                           17 دلار

مادر به چشمان منتظر پسر نگاه کرد....چند لحظه بعد قلم را برداشت و پشت برگ

صورت حساب نوشت:

_بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشت کردی              هیچ

_بابت تمام شبهایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا خواندم        هیچ

_برای تمام زحماتی که کشیدم تا بزرگ شوی                          هیچ

_بابت غذا، نظافت و اسباب بازی هایت                                  هیچ

_بابت عشق واقعی من به تو هم                                         هیچ

وقتی پسر صورت حساب مادر را خواند اشکهایش جاری شد و گفت: دوستت دارم مادر...

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورت حساب نوشت: قبلا پرداخت شده!!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

........ اشک ........

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی

اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی

که نمی خوای از دستش بدی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

........ انتظار ........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

** گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟/ عکس رخساره ي ماهش راداد **
** گفتمش همدم شبهايم کو ؟ / تاري اززلف سياهش راداد **
** وقت رفتن همه روميبوسيد / به من ازدور نگاهش راداد **
**يادگاري به همه داد و به من... / انتظار سرراهش را داد **

 

 

+ خط خطی شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 21:53  به خط اکبر | 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چشم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

تاکه بودیم  نبودیم کسی

 

                   بود ما را غم بی هم نفسی

 

تا که رفتیم همه یار شدند

 

                  خفته ایم و همه بیدار شدند

 

قدر آن آینه بدان که هست

 

                نه در آن لحظه که اوفتاد و شکست

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انتظار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی تابی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

* مي زنم کبريت بر تنهايي ام تا بسوزد ريشه ی بي تابي ام *

 

* مي روم تا هر چه غم پارو کنم خانه ام را باز هم جارو کنم *

 

* مي روم تا موي خود شانه کنم خنده رامهمان اين خانه کنم *

 

* مي روم تا پرده هارا واکنم دوست دارم؛دوست دارم عشق

 

را معنا کنم *

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دل تنگم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

رفتي حالا به كي بگم خيلي دلم تنگ

 

برات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:نميتونم اون که یه وقتی تنها

 

کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از

 

کنارم از درد دوریش من بیقرارم هوم ههوووووم خیال میکردم

 

پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه خیال می کردم یه

 

همزبونه نمیدونستم نامهربونه

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حاجت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

همیشه آنان که از خدا حاجت و درخواستی دارند و ازاو همواره

 

چیزی میخواهند بسیارند ولی آنان که خود خدا را میخواهند

 

نایابند و اندک. یادمان باشد فقط ازخدا بخواهیم و از خدا ، فقط

 

خدا را بخواهیم زیرا از خدا ، غیر از خدا را خواستن کم

 

خواستن است

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به من آرامش ده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ویرانیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد وسعت تنهائيم را حس نكرد

 

در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نكرد در

 

هجوم لحظه هاي بي كسي درد بي كس ماندنم را حس نكرد

 

آن كه با آغاز من مانوس بود لحظه پايانيم را حس نكرد

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داغ تو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

...... فریاد من از داغ توست ......

 

...... بیهوده خاموشم مکن ......

 

...... حالا که یادت میکنم ......

 

...... دیگر فراموشم مکن ......

 

...... همرنگ دریا کن مرا ......

 

...... یکبار معنا کن مرا ......

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دنیا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه كنی میگن كم آوردی ، اگه

 

بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه

 

عاشق بشی دلتو میشكنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست

 

، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خودم وبچه برادرم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حراج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي

 

امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شهامت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

کساني که شهامت عاشق شدن را دارند . بايد شهامت درد

 

کشيدن را هم داشته باشند .

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بچه برادرم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

هر کسي گفت بهر تو مردم دروغ گفت.من راست گفتم بهر تو زنده ام

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شرارت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

انسان بايد شرارت و بدي نفرت و تعصب را به عنوان پديده

 

هاي واقعي

 

بشناسد.اما بايد "عشق" را نيرويي عظيم تر و والاتر بيابد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شقایق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد

 

کرد  خبري ازدل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت

 

هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي

 

اجبارست

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لبخندتو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1نفر...۱جايي...۱وقتي...تـمـام

 

رويـاهـاش لـبـخـنــد تــو بــوده و

 

هست.پس ۱جايي...۱ وقتي...با

 

۱لـبـخـنـد يادش كن.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی را دوست میدارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند

 

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم

 

ولی افسوس که او هرگز نمی داند

 

به برگ گل نوشتم من که اورا دوست می دارم

         

#   ولی افسوس    ....................     ولی افسوس  #

 

اوگل رابه زلف را به کودکی آویخت تا اورا بخوا ند ...

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آینده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد، بلکه چیزی است که خود می سازد.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرگ من

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مرگ من پایانی است برقصه من وتو وآغازی است برقصه تو

 

من خودرا ازتومی گیرم تا دیگروجودی نباشد تا تواو را موجود کنی

 

وقلبی نباشد تابرایت بگرید واین آخرین انتقامم است

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خدایا

 

مگه منوتونیافریده ای ؟

 

مگه قلبموتوخلق نکردی ؟

 

مگه ازروحت به تنم ندمیده ای ؟

 

پس چرا قلب منو ....

 

نه مال من نیست مال توست ....

 

می شکنن ساکت می شینی

 

آخه توکه صداش رومی شنوی اون تپ تپ آرومش رو ....

 

پس چه بهترخودت بش کنی وخلاصم کنی ....

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فقط یک نفر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

چقدر دوست داشتم یک نفرازمن می پرسید

 

چرانگاه هایت آنقدرغمگین است ؟

 

چرالبخندهایت آنقدربی رنگ است ؟

 

اما افسوس ...

 

هیچ کس نبود

 

همیشه من بودم ومن وتنهایی پرازخاطره

 

آری باتوهستم ...

 

باتویی که ازکنارم گذشتی

 

وحتی یک بارهم نپرسیدی

 

چراچشم هایت همیشه بارانی است ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سایه تو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

درسایه مهربانی تو برپاشده این جوانی من

 

باشد به فدای یک نگاهت عمرمن وزندگانی من

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خواب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دیشب خواب دیدم

 

خواب دیدم پروانه ام صبح که ازخواب بیدارشدم

 

دیدم انسانم

 

هرچه بیشترفکر می کنم

 

بیشترگیج می شوم

 

نمی دانم دیشب انسانی بودم

 

که خواب دیدم پروانه ام

 

یاالان پروانه ای هستم که خواب می بینم انسانم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اگرخواستی بیایی

 

من همان جایی هستم که بودم

 

همان جایی که رهایم کردی ....

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خسته ام

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

می دانی چه شده ؟

 

خسته ام

 

می خواهم بروم

 

می خواهم فکرم رابردارم وبروم به دوردست ها

 

اگرآمدی جابرای تو هم هست

 

آدرس ؟

 

مگرنمی دانی ؟

 

من پشت هیچستانم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

هرچیز خاک می شه جزغرور

 

همونطور که هرچیزمتولد میشه جز

 

عشق

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زمان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

زمان

 

طولانی میشه واسه اونایی که غصه دارند

 

کوتاه میشه واسه اونایی که شادن

 

دیرمیگذره برای اونای که منتظرند

 

زودمیگذره برای اونای که عجله دارند

 

اما ............. اما

 

ابدی میشه واسه اونایی که عاشقن

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زندگی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

زندگی سرگذشت درگذشت آرزوهاست

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیانو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

زندگی مثل پیانوست

 

دکمه های سیاه آن برای غم ها ودکمه های سفید آن برای

شادی ها

 

اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید وسیاه راباهم فشرد .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مزار من

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

برسنگ مزارم بنویسید آشفته دلی بود دراین خلوت خاموش

 

اوزادة غم بود وزغم های جهان گشته فراموش ..... !

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اتاق تاریک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

زيباترين عکسها در اتاقهاي تاريک ظاهر ميشن! پس هر وقت

 

تو قسمت تاريک زندگيت واقع شدي .. بدون که خدا مي خواد

 

1 تصوير زيبا ازت بسازه

+ خط خطی شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 23:46  به خط اکبر | 

 

قلب

 

عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش

 

 

بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاري

 

 

بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره

 

 


 

 

خریدن دل

 

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟!

 

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

 

خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

 

دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود..

 


 

عشق چیست

 

شاگردي از استادش پرسيد عشق چيست؟

 

استاد گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترين گندم را بياور.

 

اما در هنگام عبور از گندم زار يادت باشد كه نمي تواني به عقب برگردي

 

تا خوشه اي بچيني. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني بازگشت.

 

استاد پرسيد چه آورده اي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ .

 

هرچه جلو تر مي رفتم خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم

 

و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم.

 

استاد گفت عشق يعني همين.

 

شاگرد پرسيد پس ازدواج چيست؟

 

استاد به شاگرد گفت به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور ولي به ياد داشته

 

باش كه باز هم نمي تواني به عقب بازگردي.

 

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با يك درخت برگشت.

 

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد؟

 

و او در جواب گفت كه به جنگل رفتم و اولين درخت بزرگي را كه ديدم، انتخاب كردم،

 

ترسيدم كه اگر باز هم جلو تر بروم دست خالي برگردم.

 

استاد گفت: ازدواج هم يعني همين.

 

 

شاگردي از استادش پرسيد عشق چيست؟

 

استاد گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترين گندم را بياور.

 

اما در هنگام عبور از گندم زار يادت باشد كه نمي تواني به عقب برگردي

 

تا خوشه اي بچيني. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني بازگشت.

 

استاد پرسيد چه آورده اي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ .

 

هرچه جلو تر مي رفتم خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم

 

و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم.

 

استاد گفت عشق يعني همين.

 

شاگرد پرسيد پس ازدواج چيست؟

 

استاد به شاگرد گفت به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور ولي به ياد داشته

 

باش كه باز هم نمي تواني به عقب بازگردي.

 

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با يك درخت برگشت.

 

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد؟

 

و او در جواب گفت كه به جنگل رفتم و اولين درخت بزرگي را كه ديدم، انتخاب كردم،

 

ترسيدم كه اگر باز هم جلو تر بروم دست خالي برگردم.

 

استاد گفت: ازدواج هم يعني همين.


  

همیشه دوستت دارم اگرچه هم نمی توانم بگویم
 
 

 

 


دلم خونه

 

وای دلم خونه

چیبگم که خیلی تنهام

دیگه غمخواری ندارم

چی بگم که غیره غصه

دیگه دلداری ندارم

هر کی اومد دو.سه روزی موندو دوباره

تو دل من رنج و عذابه

از دلم پارچه ای ساخت

دل من مثل عروسک

ساده بود و دل به دلش باخت

ولی بازم

گله و گلایه ای نیست

بی وفایی رسم عشق

عاشقا تنها میمونن

تنهایی مرام عشق

 


 

کرم ابریشم

 

آنچه کرم ابریشم پایان دنیا می پندارد، در نظر پروانه آغاز زندگیست

 


  معنی عشق

 

 

 


 

قشنگ باش

 

مهم نيست "قشنگ" باشي، قشنگ اينه كه "مهم" باشي حتي براي يكنفر

 


 

دل شکستن

 

براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي

 

هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند.

 

 


 

 

 

خداوندا

آنکس که در تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

 

تو در تنهاییش تنهای تنهایش نذار

 


 

 قصه دل من

 

 


 

دلم

دلم تنهاست....

غباری از چهره ام پیداست

دلم، همچون پرستویی که از آشیان دور باشد

عزادار غم سنگین تنهائیست

صدای باد در جنگل

و رقص شاخه ها در باد

شبی آغاز می گردد ، که تنهائیست

و تو ، دیگر نمی آیی...


 

سنگ صبور

 

"رفیق من سنگ صبور غم هاست

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلی ها

خیلی دلم گرفته از خیلی ها"

 


 

بارون

 

ببار اي بارون ببار

با دلم گريه کن خون ببار

به سرخي لب هاي سرخ يار

به ياد عاشق هاي اين ديار

 


سکوتی بالاترازفریاد 

 

+ خط خطی شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 12:50  به خط اکبر | 
 عشق چیست ؟
Love is like war ... Easy to start ... Difficult to end ... Impossible to forget...
 
عشق مانند جنگ است......آسان شروع می شود.......سخت پایان می یابد.........و فراموش کردنش محال است.
 
Love is hard and will always be, but remember somebody loves you and that one is ME !
 
عشق دشوار است و همیشه نیز خواهد بود اما بیاد داشته باش یک نفر دوستت دارد و آن کس منم.
 
The rose speaks of love silently in a language known only to the heart.
 
رز با سکوت از عشق می گوید با زبانی که فقط برای دل شناخته شده است.
 
I love two things, a rose and you. A rose for a short while, but you the rest of my life
 
من دو تا چیز دوست دارم.رز و تو را.رز را برای مدت کوتاهی و تو را برای بقیه ی زندگیم.
 
Like a rose needs water, like a season needs change, like a poet needs a pen, I need you!!
همانطور که رز به آب نیاز دارد.همانطور که فصلها به تغییر نیاز دارند.همانطور که شاعر به قلم نیاز دارد.من به تو نیازمندم...
 
There are thousands of roses on this world, even if I gave you every rose , That would not be enough to tell you how much I love you!
 
هزاران رز در دنیا وجود دارد.حتی اگر من تمام رز ها را به تو بدهم برای بیان اینکه چقدر دوستت دارم کافی نخواهند بود.

 U promised 2 take care of me but u hurt me, u promised me 2 bring me joy but u brought me
tears, u promised me your love but u gave me PAIN.... I promised u nothing but I
gave you EVERYTHING!!!! 
 
تو قول دادی همیشه مراقبم باشی ولی به من آسیب رسوندی.تو قول دادی همیشه شادم کنی اما اشکامو سرازیر کردی.توگفتی عشقتو به من میدی اما فقط بهم رنج دادی.من هیچ قولی بهت ندادم اما بهت همه چی دادم.....
 
کاش!!
 

كاش بودي تا دلم تنها نبود
اسير غصه ي فردا نبود
كاش بودي تا براي قلب من
زندگي اينگونه بي معنا نبود
كاش بودي تا لبان سرد من
قصه گوي قصه ي فردا نبود
كاش بودي تا نگاه خسته ام
بي خبر از موج و دريا نبود
كاش بودي تا زمستان دلم
اين چنين پر سوز و پر سرما نبود
كاش بودي تا فقط باور كني
بعد تو زندگی زیبا نبود

 
 
کاش پرستوها دیکه شهرمونو ترک نکنن. کاشکی فصل عاشقی تو شهر ما کوتا نبود. کاش کتاب قصه لیلی و مجنون نمی‌سوخت. کاشکی عشق قربونی توی خیابونا نبود
 
كاش ميشد خاطره را تصوير كرد
کاش میشد لحظه ها را در ظرفی بلورین جمع کرد و هر وقت می خواستیم بیرونشان میکشیدیم و به نظاره مینشستیم
کاش میشد خاطره ها را در کوزه ای محکم ریخت و بر دوش کشید و برای رفع عطش مهربانی جرعه ای از آن برکشید
کاش میشد دریچه ای باز کرد به لحظه های خوش خاطره و درونش جهید و زندگی را از آن شروع کرد
 
 
کاشکي خبر نداشتي ، ديوونه نگاتم
يه مشت خاک ناچيز ، افتاده به زير پاتم

کاشکي صداي قلبت ، نبود صداي قلبم
کاشکي نگفته بودم ، تا جون دادن باهاتم
 
کاشکی واژه‌ای به نام "کاش" تو واژه‌ها نبود
کاشکی "ناامیدی" تو کتاب دهخدا نبود
کاش می‌شد یک کاری کرد تا هیچ دلی یخ نزنه
کاش حدیث تنهایی بجز تو قصه‌ها نبود
کاش می‌شد یک کاری کرد پنجره‌ها بسته نشن
کاش پسِ پنجره‌ها تاریکی و سرما نبود
کاش یه بار وقت بذاریم، رو آینه دسمال بکشیم
کاش روی برگای شمدونی دود سیا ‌نبود
کاش نگاه مائده به یک عروسک نمی‌موند
کاش توی قلب باباش دلهره فردا نبود
کاشکی حرف دختر خزون رو میشنیدی که گفت:
"کاش تو قلب بچه‌ها داغ غم بابا نبود"
کاش دلامون بیخودی اسیر رنگا نمی‌شد
کاش قفس فلزیا جای قناریا نبود
کاش پرستوها دیکه شهرمونو ترک نکنن
کاشکی فصل عاشقی تو شهر ما کوتا نبود
کاش کتاب قصه لیلی و مجنون نمی‌سوخت
کاشکی عشق قربونی توی خیابونا نبود
کاش نماز عشقمون فقط یه رکعت بود و بس
کاشکی دهلیز دلامون یکی بود، دوتا نبود
کاش از اول میدونستم که برام نمیمونه
کاشکی بعد آشنائی‌ها جدائی‌ها نبود
کاشکی بین من و تو، یه شخص ثالث نمی‌بود
کاش غزل گفتن من بسته به این چیزها نبود
کاش کتاب زندگی یه‌جور دیگه ورق می‌خورد
کاش می‌شد یک کاری کرد تا دیگه ایکاش‌ها نبود
 
 
==========================================
شبهای مهتابی
 

در این شبهای مهتابی
که از تو دورم و از خویشتن سیرم
تنفر دارم از خویش و کمی هم از تو دلگیرم
چنان دیوانگان سر بر در و دیوار می کوبم
چنان آوارگان در غربت احساس می میرم....
به امیدی که باز آیی...
به یا گرمی آغوش جانبخشت
به یاد آن همه مهتاب شبهایی
که تا صبح سحر آندم که خورشید از کنار پرده توری
کمی آنورتر کوه بلند پیر می آمد
نوازشگر
و با گرمی خود بیدارمان می کرد
به یاد آنهمه مهتاب شبها که
به دور از چشم آدم های بد بیدار می ماندیم
و در گوش هم از احساس می خواندیم
اگر حتی در اوج نفی و رسوایی
بدون ترس و پروایی ز بد گویان
در این شبهای مهتابی من از گلبرگ از گلدان قناری هرچه که زیباست
دل سیرم!

 

نذر من

به تو گفتم که نذری دارم و امشب ادای نذر خواهم کرد
از امشب در حیاط خانه دستم را به سوی آسمان پرواز خواهم داد
و از آن خالق هستی که دستم را از اوج کبریا پس داد و بر دستان تو بنهاد
خواهم خواست
دوباره بر سر کالسکه هرشب گل مهتاب بنشاند
و دستم را تمنا وار در دست تو بگذارد
و از تو عشق را این بار بستاند
به دست من من دلپاک بسپارد
که عمری عشق را فریاد سازم با شکیبایی....
_____________
گمان
 
 هرگز گمان مبر پنهان که می شوی در خود
در خود تورا نمی بینم
پنهانی ات زیباترین گواه بینایی من است!
تک واژه را نگاه کن
تنها مکثی میان انگشت های تو کافی ست
تا گرد و غبار پنجره بر گیرم و خورشید را بنگرم.
 
 
+ خط خطی شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 23:31  به خط اکبر | 
اگه

اگه باتوباشم ونباشم...

                                                       اگه پیش تو نباشم...

اگه مال من باشی ونباشی...          

                                                       به اندازه لحظه های بودن ونبودن...

                      دوستت دارم

 

 

عشق من

اگه روزی ۱۰۰نفردلشون واست تنگ شد بدون اولیش منم

اگه روزی۱۰نفر دلشون واست تنگ شد بدون اولیش منم

اگه هم روزی کسی دلش برات تنگ نشد بدون که من مردم

 

ستاره من

دوست داری کدوم ستاره مال توباشه ؟

...

همیشه به اونی که کم نورتره قانع باش چون اونی که پرنوره راهمه نگاه می کنند

 

رویای من

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانهء ما اینجاست

تا که کسی نپرسد دگر

خانهء دوست کجاست؟
 
 
 
آسمان دل

آسمان دل من بی ستاره ست امشب

امشب که من گريزانم از خود

و ندانم که به کدامين گناه زنده ام

امشب آسمان سياه است

سياه و پر از گرفتگی

به کدامين گناه ماه را زندانی کرده اند نميدانم!!!

شايد به همان گناهی که من آزادم

کس نداند که در اين قلب شکسته ام چه غم ها گذرد...

 ...و هيچ خيالش نيست کز دل ما گذرد

من و تو   امشب و اين ماه شکسته از غم هر دو جهان آزاديم

کس به فکر ما نيست

پس بيا ما به فکر هم باشيم

شايد آسمان فردامان پر ستاره شود........شايد!!!

 

عاشق دل شکسته

عاشقی دلشکسته از من پرسید : عشق یعنی چی ؟ با اطمینان خاطرو غرور گفتم یعنی مهر ، محبت ، وفا ، دوستی ، صمیمیت و...گفت همه این چیزایی که گفتی درست ولی یه چیزی رو نگفتی -  گفتم چی ؟ ازم پرسید: عشق یعنی دروغ ؟ بازم با غرور گفتم: نه /  پرسید : پایه گذار عشق دروغه ؟ گفتم : نه پایه گذار عشق، صداقت / پرسید: پس چرا عاشق من به من  دروغ میگه ؟ دیگه جوابی نداشتم که با غرور بگم ، به ناچار گفتم چون می ترسه تو رو از دست بده /   پرسید: اگه راست بگه منو از دست میده ؟ دیگه جوابی نداشتم و چیزی نگفتم...  راستی چرا عاشقا دروغ میگن؟ و براستی اگه دروغ نگن و صداقت پیشه کنن، عاشقی شیرینتر نمی شه؟  

 

 

عاشقانه

 

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند

*********

زمان خيلي كند است براي كساني كه انتظارمي‌كشند خيلي سريع براي كساني كه مي‌ترسند خيلي طولاني براي كساني كه اندوهگين‌اند خيلي كوتاه براي كساني كه شاد‌اند ولي براي كساني كه عاشق‌اند زمان جاودانگي است

*********

باراني و من باران پرستم - تو دريايي , من امواج تو هستم - اگر روزي بپرسي باز گويم : تو من هستي و من نقش توهستم

*********

پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبی نباشم، قبل ازمن نیز قدم برندار، ممكن است من پیرو خوبی نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبی برای من باش

*********

ميخوام روي سنگ هک کنم دلم برات تنگ شده بعد اونو بزنم تو فرق سرت تا بفهمي فراموش کردن من چقدر دردناکه

*********

اشتباهي كه پشيمانم از ان در همه عمر اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم در چنين دوراني كه صداقت ناياب است با چه كس مي توان گفت با تو خوشبخت ترين انسانم

*********

توی این غروب دلگیر جدائی .... توی غربتی که همرنگ چشاته ، همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته حرفی داری روی لبهات ، اگه آه سینه سوزه ... اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه تو بگو به این شکسته قصه های بیکسی تو ... اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو حرفای دلواپســــــــــــــــــــی تو

*********

دوست داشتن كساني كه دوستمان دارند كار بزرگي نيست مهم ان است كه آنهائي را كه ما را دوست ندارند دوست بداريم

*********

baran be dalil estemrarash sang ra soorakh mikonad na be dalil ghodratash

*********

همه چيز نمي تواند بر عشق حکومت کند بلکه اين عشق است که بر همه چيز حکومت مي کند عشق شاه کليدي است که تمام دهليزهاي قلب را مي گشايد...

*********

شب شد خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو می کرد ناگهان ستاره ای چشمک زد ! آفتابگردان سرش را به زير افکند،گلها خيانت نمي کنن

 

*********

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم  /  به طاقتی که ندارم کدام بار کشم  / نه دست صبر که در آستین عقل برم  / نه پای عقل که در دامن قرار کشم/ نه قوتی که توانم کناره جستن از او/ نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم.

 

*********

پیراهنی از برگ گل من از برایت دوختم // از بس که لطیف است این بدن ترسم که آزارت کند ، از خواب بیدارت کند // ای آفتاب ، آهسته تر از بام کویش کن گذر // ترسم که صدای پای تو از خواب بیدارش کند // پروانه امشب پر مزن روی شمع عاشقم // ترسم صدای بال تو از خواب بیدارش کند // آخه محبوب من خوش خفته بر روی چمن // ترسم بوی نسترن از خواب بیدارش کند

 

*********

 

تو دريايي ومن آن موج اسيرم نمي خواهم جدا از تو بميرم بيا درياي من آغوش بگشا که مي خواهم در آغوشت بميرم

 

                                                                 

 

 

 

 

+ خط خطی شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 7:44  به خط اکبر | 
عشق

نام آنکه همیشه تنهاست ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را اینگونه به خاک ره میفکن ما را ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

باش

منتظر باش اما معطل نشو . تحمل کن اما توقف نکن. قاطع باش اما لجباز نباش. صريح باش اما گستاخ نباش. بگو آره اما نگو حتما. بگو نه ولي نگو ابدا . اين يعني همه چي باش و هيچي نباش

 

 

فرق توبازندگی

مي دوني فرق تو با زندگي چيه؟ - اون يه اجباره ولي تو دليل اوني مي دوني فرق تو با گل چيه؟ - اون گياهه ولي تو عطر اوني ميدوني فرق تو با شعر چيه؟ - اون نوشته هستش اما تو تعبير

 

بازگرد

اگر تو بازنگردی

     امید آمدنت را به گور خواهم برد

و کس نمیداند...

که در فراق تو دیگر

     چگونه خواهم زیست

چگونه خواهم مرد ؟!....

 

+ خط خطی شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 0:54  به خط اکبر | 

ثانیه ها 

چقدر ثانیه ها نامردند گفته بودند بر می گردند رفتند

 

وپس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می چرخند بگذارید

 

از پیش چشم ها بروند لحظه هایی که این چنین نامردند

 

 

ابر 

ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا

 

دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر

 

بارنده تو خود از مائی

+ خط خطی شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 23:26  به خط اکبر | 

رنجیدن

تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه

 

هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند

 

عاشقی

 

از عاشقی به رنگ تمنا خسته ام

                                                                از اسمان ابی دنیا خسته ام

                                     امروز را به دست غریبها سپرده ام

                                                         از زل زدن به صورت فردا خسته ام

                                     سرگشته تر ز خود به دنیا ندیدهام

                                                        از روی این جماعت شیدا خسته ام

                                      شادی دگر زعالم ما رخت بسته است

                                                      از سر زدن به عالم سودا خسته ام

 

 

 

خیانت

                                     دلواپسو بی تابم باز امشبم بیخوابم

                                                       ازت خبر ندارمو تا خود صبح بیدارم

                                     حس خوبی ندارم چشام همش به ساعته

                                              میپرسم این چه حسیه یکی میگه خیانته

                                    گوشیو  بردار تا صدات یه ذره ارومم کنه

                                                  این نفسای اخره دلم داره جون میکنه

                                    همش دارم فکر میکنم دسته یکی تو دستته

                                                 دارم میمیرم ای خدا فکر میکنم حقیقته

 

 

تمنا

من تمنا کردم که تو با من باشی

                                 تو به من گفتی:هرگز...هرگز

                                                    و مرا غصه این هرگز

 

 

ماهی بیچاره

گرچه آبه رفته بازآيد به جوي

 

 ماهي بيچاره اما مرده بود

 

+ خط خطی شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 23:25  به خط اکبر | 

نمی خوام پس از مرگم مادر بر این اشک بریزد

                                         پدر بر هم نهد چشمان بازم را...........

مادر   زمانی که رفیقی از تو بپرسد فلانی کو......؟

                                       بگو تا آخرین دم می گفت:

                                                                        خدا حافظ عزیزانم

                                                                        خدا حافظ رفیقانم

 

+ خط خطی شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 0:12  به خط اکبر | 
مارايک دل ازخوبان جدانيست ولي صدحيف خوبان راوفانيست
 

به دوستان دل سپردن کارسهل است زدوستان دل بريدن کارمانيست

+ خط خطی شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 0:11  به خط اکبر | 
بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين

طلوع خورشيدآب شود به جاي يار برايم گريه کند

+ خط خطی شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 0:55  به خط اکبر | 

اين همه اون دستاتو بالا و پائين نكن لبه بچه ماهي رو با

قلاب خونين نكن ماهيگير ماهيگير اشك اين بچه ماهي

توي آن آبها نا پيداست فرياد اون تويه آب يه فرياد بي

صداست بذار تا بچگي رو بذاره اون پشت سر بتونه

عاشق بشه وقتي ميشه بزرگتر ماهيگير ماهيگير

 

 

 
وقتي داري فکر مي کني که من دارم فکر مي کنم که تو

داري فکر مي کني که من به چي فکر مي کنم دلم مي

خواد که فکر کني که من به تو فکر مي کنم

 

زندگی

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

 

دوست داشتن

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر
 
اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري
 
رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجباربله
 
اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست
 
داشتن رو داره
 
 
 
ماچه جورمردمی هستیم
 
دچار سر گیجه می شوم ... بر میخیزم گورم را گم کنم ... اینجا دیگر چه جور جایی است ؟؟؟ ما دیگر چه جور مردمی هستیم ؟؟؟؟ می مانم و می اندیشم !!! هر چه و هر جور ما نیز مردمی هستیم
 
 
 
 
تبسم
 
تبسم بدون اینكه دهنده اش را فقیر كند گیرنده اش را ثروتمند می كند
 
 
 
 
 
 دوست
وقتي يه بار ازدوست (دخترت يا پسرت)ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده
 
 
 
زمان
چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن
 
 
روزگار
 
روزگار آموزگار خوبی است
+ خط خطی شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 0:52  به خط اکبر | 

 

تو كتاب خوندم سيگار بده ديگه سيگار نكشيدم. تو كتاب

خوندم مشروب بده ديگه مشروب نخوردم.تو كتاب خوندم

دروغ بده ديگه دروغ نگفتم. تو كتاب خوندم عشق بده

ديگه كتاب نخوندم

+ خط خطی شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 7:45  به خط اکبر | 
تعم اشک
 
من همیشه فکر می کردم اشک شور مزه است...اما وقتی چهره ی به اشک نشسته ات را دیدم، ‏تازه فهمیدم چه تلخ است.....
 
 
 
دوست داشتن
 
 
داشتيم تو جاده مي رفتيم که چشمم افتاد به يک تابلو که روش نوشته بود:
 
دوست داشتن دل مي خواد نه دليل...
 
 
 
احساس ابروبارون
 
 
تا به حال به احساس ابر و بارون توجه كردي

    يا تا به حال به ابر نگاه كردي و از خودت پرسيدي

   كه آيا از خوشحالي گريه مي كنه يا از غم خودش؟

 

 

تفاوت عشق ودوست

 

عشق از دوستي پرسيد:

تفاوت من و تو در چيست؟

دوستي گفت : من ديگران را به سلامي

با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي.

من به دروغي ديگران را از هم جدا

مي كنم تو با مرگ.

 

 

اعتراف

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم !
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم !
من می ترسم پس هستم

 

 

ربط شترنج با زندگی

 

زندگی مثل شطرنجه اگه بازی نکنی

 می گن بلد نیست"اگه بد بازی کنی

 می بازی"اگه خوب بازی کنی همه

 دوست دارن شکستت بدن!!!!

 

خرد

 

خرد انسان در 2 چيز خلاصه مي شه :

 

صبر و اميد

 

 

 

کاش میشد

 

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود


گفته بودي با تو مي مانم ولي


رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام


شايد اين رفتن سزاي من نبود


من دعا کردم براي بازگشت


دست هاي تو ولي بالا نبود


باز هم گفتي که فردا ميرسي


کاش روز ديدنت فردا نبود

 

 

نگو

 

نگو گذشته از ما نگو ازم گذشتي نگو دلت گرفته از اينكه پام نشستي تقدير من اين بوده كه پيشم نموني نگو باز ميتوني تو بي من بموني تقدير من اينكه كه دل من تو قفس هميشه بمونه يه تنها يه بي كس بنويس واسه من دلت از چي شكست واسه چي تو چشات رنگ غصه نشست بنويس واسه من دلت از چي بريد بگو كي رو چشات نقش گريه كشيد بنويس بنويس واسه من بنويس كه دلت تنگ شده طاقت گریه نيست

 

**********

 

 

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی از پاپتی هاتم. آقای کوچیک نواز بنده پرور من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم. منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی کشته باشی خوش به حالم من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی از پاپتی هاتم .

 

 

 

رازونیاز

 

من راز و نياز را دوست دارم چون براي توست ........ من اشك ريختن را دوست دارم چون براي توست ........ من پژمرده شدن شقايق را دوست دارم چون براي توست ........ من دوستت دارم آري دوستت دارم هر آنچه براي توست هر آنچه در آرزوي توست

 

 

ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم

 

 

كاش اگر گاه كمي لطف به هم مي كرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

 

 

زندگی

 

زندگي تکرار تفکر در حلقه حيات است زندگي معماي وجود در تفکر بشر است زندگي آزمايشگاه صبر براي موجود کم طاقت است و اما ؟؟؟ زندگي لطف اجباري اما شيرين خداوند است
 
 
نفس
 
 

اگر ميداني در اين جهان کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي کند و صداي قلبت آبرویت را به تاراج مي برد، مهم نيست که او مال تو باشد. مهم اينه که فقط باشد، زندگي کند، لذت ببرد و نفس بکشد 

 

 

خون واشک

 

 

تفاوتهای خون و اشک

خون قرمزه رنگه عشقه.اشک بیرنگه درد عشقه.

خون وقتی میاد  بیرون می سوزه اما اشک اول می سوزه بعد میاد بیرون.

خون مال زخم جسمه ولی اشک مال زخم روحه.

جای زخم خون خوب میشه ولی ماله اشک خوب نمیشه.

خون همیشه ماله درده و غمه ولی اشک بعضی وقتا مال شادی و از رو خوشیه.

 

امیدازدست رفته

 

بازخوانی حسرت ها و امیدهای از دست رفته کاری بیهوده است

من به فردا امید دارم.....

و می دانم گذران لحظه ها از پیش تعیین شده است

لحظه ها می گذرند و ما باید همانند بیننده ای

به نظاره بنشینیم آنچه را می گذرد .

سرنوشت از پیش رقم خورده است

نباید غصه ای خورد....

من راز لحظه ها را می دانم

و انتظار را دوست دارم....

برای آمدنی نو و تازه

...

 

 

دلهای بزرگ

 

کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگ شدیم چه دلتنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست !؟؟

 

زندگی

 

زندگی زد ؛آدم رقصید .

آدم رقصید ؛ زندگی عرق کرد .

زندگی عرق کرد ؛ آدم چایید .

آدم چایید ؛ زندگی تب کرد .

زندگی تب کرد ؛ آدم لرزید .

آدم لرزید ؛ زندگی ترک برداشت .

زندگی ترک برداشت ؛هیچ کس درد آدم را نفهمید....

 

 

+ خط خطی شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 0:0  به خط اکبر | 
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كن

           اما هرگز تو را سير نمي كند

+ خط خطی شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 23:56  به خط اکبر | 
+ خط خطی شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 9:28  به خط اکبر | 
+ خط خطی شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 9:26  به خط اکبر | 

سنگ قبر من

 

بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود . اهل زمين نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود

 

 

پروردگارا

 

هر وقت دلتنگي اين دعا را بخوان پروردگارا ارامشي را به من عطا کن تا بپذيرم انچه را که نميتوانم تعقير دهم . شهامتي تا تعقير دهم انچه را که ميتوانم تعقير دهم ودانشي که تفاوت اين دو را بدانم............... آمين).به اين دعا اهميت ده چون واقعا تاثير پذير است

 

تمام وجودم مال تو

 

مسافر

 

چورخت خويش بربستم ازاين خاك                           همه گفتند باما آشنابود

 

وليكن كس ندانست اين مسافر                              چه گفت وباكه گفت واز كجابود

 

 

 

گذرعمر

لحظه لحظه گذر عمر مثل اینه که تو میری

دونه دونه خاطراتم تو می خوای ازم بگیری

نگو مثل بار اول دستمو دوباره خوندی

بین موندن یا نموندن تو سر دو راهی موندی

نگو خیسی چشاتو به کسی نشون نمیدی

حیف عمری که تلف شد پای عشقی که ندیدی

توی گوشه اتاقم یه سبد گل شکسته

عطر دستای لطیفت یه روزی روشون نشسته

فکر اشکامو نکن چشام هم عادت می کنه

آسمون به چشم خیسم داره حسادت می کنه

 

 

 

ولگرد شدم

انگار ولگرد شده بودم !

به جستجوي نشاني ات به تمام جهان سر زدم

اما نبودي ...

به دور رفتم حتي به سرزمين خوشبختي در افسانه هاي پدربزرگ كه حقيقت نداشت ...

هيچ كس نبود انگار تو هم ولگرد شده بودي !


 

 

 

 

 دلهای بزرگ

کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگ شدیم چه دلتنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست !؟؟

 

دستها بالا

دستها بالا بود. هرکسی سهم خودش را طلبید .

سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود

ولی نوبت من که رسید؛ سهم من یخ زده بود !

سهم من چیست مگر؟! یک پاسخ !

پاسخ یک حسرت

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند !

 

 

 

+ خط خطی شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 14:39  به خط اکبر | 
 

شيشه ای می شکند...

يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟

مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست.

يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد.

شيشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب ديدم...

هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟


+ خط خطی شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 14:10  به خط اکبر | 
 

چه کسي خواهد ديد

مردنم را بی تو

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا

با تو چه کس میگوید

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی

روی خندان تو را کاش می دیدم

شانه بالازدنت را (بی قید ) و تکان دادن دستت

که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

+ خط خطی شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 14:10  به خط اکبر | 
من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم
+ خط خطی شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 13:31  به خط اکبر |